یادداشت های حامد26

یادداشت ها ؛ چیزهایی که از زندگی یاد می گیرم

یادداشت های حامد26

یادداشت ها ؛ چیزهایی که از زندگی یاد می گیرم

یادداشت های حامد26

در اینجا می خواهم حرف هایی بزنم که در وبلاگ می شود زد. از هر چیزی. اما بنا دارم بیشتر پیرامون مفاهمیم جهانبینی، اراده، پیش بینی ها، شاید ادبیات، و خلاصه پایگاهی باشد برای اینکه من اینجا هستم. گاهی در وبلاگی نظری می نویسم، آنجا نوشته، شما از کجایی، من هم وبلاگ خودم را بنویسم. این که خوب است.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
  • ۱
  • ۰

 

کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کنم

 

اینبار بنیاد سخن را بر شعری از جناب قمیشی نهادم! جای تعجب است! انتظار غالب آن بود که سخن را با گزاره نغزی از الهی قمشه ای آغاز کنم، یا امثال او، که نکردم. اما این چه حکمت است؟

حکمتی در کار نیست! همینطوری! دیدم قشنگ بود، نوشتم. هرچه باشد، این دو، هر دو از یک گونه اند. هم نوع اند. هر دو، انسان اند. بر حسب اتفاق! زیست شناسان گفته اند که ما در زمین، حدود یک میلیون گونه جانوری و گیاهی و غیره داریم. از پلنگ و نهنگ گرفته، تا مورچه های نقره ای صحرای آفریقا، یا حتی تیرکس، که البته دیگر در میان ما نیست. و من فقط از انسان ها نقل می کنم. چرا؟ چون حرف گونه های دیگر را نمی فهمم. نه که نتوانم، شنیده ام که عرفا تا حدود زیادی فهمیده اند. اتحاد مورچه ها و تلاش زنبورها و وفاداری لک لک های مهاجر و شیردادن ماده شیر به بچه اش... آیا با چشم نمی توان صدای ندای این شباهت های بسیار را شنید؟احتمالاً می شود.

سخن اینطور آغاز شد، هرچند تا انتهای سخن راهی نیست. و آن یک نکته بیش نیست. که اکنون در ذهن دارم و می دانیم؛ یک یادداشت کوچک، به از بهترین حافظه ها.

یکی از این صدها هزار گونه جانوری، انسان است. دیگر گونه ها را نمی دانم، اما می دانم که انسان گاهی نجوا می کند. دعا می کند. می گوید تنها تو را می پرستم و تنها از تو مدد می جویم! دروغ می گوید. من ندیدم کسی تنها خدا را بپرستد و تنها از خدا یاری بجوید. در لحظه شده، اما در کل عمر نشده. ولی راست می گوید، او می گوید "دلم می خواهد" تنها تو را بپرستم و "دلم می خواهد" تنها از تو مدد بجویم. روزی ده بار این را می گوید. ده بار این آرزوی قلبی اش را بر زبان می آورد، هر ده بار هم دروغ می گوید! همان ماجرای شتاب یا همان تمایل حرکت. بعد از آن، یک نیایش دیگر می کند، که این دیگر دروغ نیست. می گوید، من را به راه راست هدایت کن!

بیاییم تصویری بر این بیان متصور شویم. گمگشته راهی، در جنگلی، تاریک و مخوف، خش خش برگ ها زیر پا، به دنبال کلبه آرامش است. کتاب های موفقیت چه می گویند؟ می گویند نقشه را بردار، قطب نما را باز کن، زمان را تلف نکن که تو بهترین ماجراجو ها هستی و از لابه لای درختان، مستقیم برو به سوی هدف. کتاب های سعادت چه می گویند؟ می گویند نقشه ای در کار نیست. اما جنگل پر از راهنما است. نقشه جامع و ثابتی نخواهی یافت. اما اگر خوب نگاه کنی، توانایی نقشه یابی را خواهی آموخت. اما بدان که هر مرحله ای، هر بزنگاهی، نقشه مخصوص به خودش را دارد. هر روز، هر لحظه، نقشه تغییر می کند. مسیر نو می شود. شگردی که دیروز به کار بردی و به خود غره شده که من صاحب اراده ام و فلان م و بهمان، امروز دیگر جواب نمی دهد، تا تند قدم برمی داری، با کله می خوری به درخت. دوباره مسیر جدید. دوباره راه جدید. دوباره شگرد جدید.

چه می خواهم بگویم؟ اینکه، یک زندگی است و یک فرصت است و یک جوانی و یک جنگل! این که آدم راضی باشد به رضای معبود. و هیچ نخواهد جز راه راست. جز، انجام وظیفه و انجام وظیفه و انجام وظیفه. نشانه ها را پیدا کند، یک به یک، اما سر را بالا نیاورد، غوز کرده، این سو آن سو بگردد، برگ ها را کنار بزند، ماموریت پیدا کند، انجام ش دهد، امتیاز بگیرد، ماموریت بعدی، سعی کند آن را هم انجام بدهد، تا ماموریت بعدی، که مسیر آرام آرام طی شود. و در طی طریق، هیچ نگوید که راه کجاست، که تکنیک موفقیت کجاست، که مدیریت زمان کجاست، که مهارت معامله کجاست، که رموز کسب و کار کجاست؟ هیچ! هیچ! بگوید ماموریت کجاست؟ بگوید کار نیک کجاست؟ بگوید عاقبت به خیری کجاست؟ و تسلیم محض باشد!  این یعنی تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم. این یعنی، راه راست را به من نشان بده، نه، اشتباه گفتم، این یعنی مرا به راه راست هدایت کن، دست لطف نهانی ات مرا به سوی روشنایی بکشاند. بی آنکه در انتخاب مسیر مختار باشم. منی که سرم را بالا نمی آورم، سرم پایین است، و تنها یک قدم جلوتر را می بینم، که ای دانای بی همتا، امیدم فقط به هدایت تو است. من را از نگرانی ها برهان. من را از دغدغه نیافتن مسیر بهینه، نجات بخش. مرا در این جنگل تاریک، گرفتار گرگ بلا و روباه ناقلا مگردان!

مهرماه در حال اتمام بود و وبلاگ بی یادداشت می ماند. که این شد تا مهرماه خالی نماند. موضوع بی تناسبی است که بی اصلاح و بی تفکر جاری شد. جای عذرخواهی دارد. از اینرو، مایلم اوقات عزیز شما را خوش کنم به تشبیه زیبای مگس از زبان شیخ، در ابتدای منطق الطیر، فی التوحید باری تعالی جل و علا ؛


یا اله العالمین درمانده‌ام / غرق خون بر خشک کشتی رانده‌ام

دست من گیر و مرا فریاد رس / دست بر سر چند دارم چون مگس

ای گناه آمرز و عذرآموز من / سوختم صد ره چه خواهی سوز من

من ز غفلت صد گنه را کرده ساز / تو عوض صد گونه رحمت داده باز

پادشاها در من مسکین نگر / گر ز من بد دیدی آن شد، این نگر

خالقا گر نیک و گر بد کرده‌ام / هرچه کردم با تن خود کرده‌ام

عفو کن دون همتی های مرا / محو کن بی‌حرمتی های مرا

 

 سی ام مهرماه 1397

  • ۹۷/۰۷/۳۰
  • حامد26

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی